خرید بک لینک
عیدقربان است ای یاران گل افشانی کنید در منای دل وقوف ازحج روحانی کنید باخدای خویش تنهاخلوتِ جانانه کن توبه کن ازآن گناهان دیده بارانی کنید همچو ابراهیم به اِذنِ حیِ سبحان گوسفندی را مهیا بهرِ قربانی کنید گرتو عاشق باشی برآن دلبر بالانشین جان و تن قربانی آن دلبرِ جانی کنید ذکر یاحق گر برون آید زاعماق درون بر دلِ ناباوران دنیایی طوفانی کنید صورتِ زیبا نمی آید به کار،سیرت بباید تا که با ابلیس

برچسب: عیدقربان, نویسنده: النا شاکری تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:11

امواج نوای تو به من می رسداز دوردریایی ومن تشنه ی مهرتو چو ماهی عطرتوپراکنده شده،، ای گلِ خوشبومن گمشده ام بی سروسامان وتو راهی با ما منشین ای گل زیبا خبری نیستگویم سخن عشق ،، زَنی ناله و آهی ما سوخته دلان در ره عشق روبه نمازیمای خالق هستی نظری چون تو گواهی هرجا سخن از عشق بُودنام تو آنجاستای مستی عشاق ،،،خدا را تو نگاهی ما جمله به درگاه تو مجنون صفتانیمسخت است عذاب تو ولی .... نوای دل ..

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:11

کاش هوایِ قلب بارانی نبود سینه ام شرحِ پریشانی نبود کاش می شدراه سخت عشق را بی خطر طی کرد قربانی نبود میچکد خون از تپش های دلم دردِ عشق را هیچ درمانی نبود بارِ غمها روی دوش تو نشست دردِتنهایی وِ مهجوری تاوانی نبود درهوای عشق زیستن نعمتی ست کاش هوای قلب زندانی نبود هر تپش آوازی از عشق تو بود این همه بی سر و سامانی نبود عاطفه مِهر و صفا در جان توست جای زخم و نیشِ خوبانی نبود موجِ عشق با گرمی

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:11

بده تاری از آن زُلفت میان دفترم باشد میانِ خاطراتم یک شبی هم دربَرم باشد کجایِ کوچه پنهانی ندارم صبرِ ایوبی چه میشدنغمه های توهمیشه درسرم باشد کنون بی تاب وخسته می نشینم تا که برگردی گواهی میدهد این دل ، غمت چشم ترم باشد محبت کردم و خیری ندیدم از دو چشمانت خیال کردم که میمانی نشد تاج سرم باشد هجوم بادِ وحشی میوزد زلفت پریشان کن که آن گیسوی پُر چینت فقط شور و شَرم باشد خیالت را نمی خواهم بی

برچسب: پریشان, نویسنده: النا شاکری تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:11

(چون عطر تنت آمد و زنجيرم كرد گيسوي پريشان تو تسخيرم كرد) تا بوی دل انگیز توبرسینه نشستافتاده به گوشه ایی زمین گیرم کرد گیسوی توافتاده به تصویر شبمدر پیچ وخم زلف تو شبگیرم کرد نقاشِ ازل دیدم و آن دلبرِ خودبابوسه ایی ازلعل لبش سیرم کرد ما زنده به عشقیم چرا خدعه کنیمچشمِ سیه ات به صبح، درگیرم کرد آن یار که عمریست نشسته به بَرماز هر گُنهی رانده و تطهیرم کرد دلبرنتوان گفت بگو شاخه ی گلبا برقِ

برچسب: شبگیر, نویسنده: النا شاکری تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:11

چون زورقی طوفان زده در التهابم/در گیر و دار موج و در زنجیر آبم/ یک شاخهِ خشکیدهِ افتاده درآبمغموم وزخمی سایه ایی درپیچ وتابم این پیکرم با موج بر موج دگر رفتطوفان نمی آید دگر هرشب به خوابم دلشورهای اشکِ من از آب دریاستدریا گمان کرده که جویی از سرابم یک ساحلِ آرامشِ این دریا اگرداشتشایدکه درمان می نمودحالِ خرابم دار مکافاتیست این دریا و طوفانهرموج که برخیزد دهد روزِ حسابم سرگشته وحیران بدور

برچسب: التهاب, نویسنده: النا شاکری تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:11

در خلوت شب بی سروسامان برودز غمِ دوری تو سرو خرامان برود صادقانه دلِ من سوی تو پر زد که بمانتوکه آتش زدی او در پیِ درمان بِروَد آنقدر در خَمِ زلفِ تو گرفتار شدم هر رقیب آمده درمهلکه حیران برود حرفی از عشق مزن سنگدل آهسته برویعقوب از دوری تو در پیِ کنعان برود مانده ام ماتِ نگاهت که چه آشوبی زدهمه غمهای جهان ریخت ز مژگان برود دگر از زخم زبانهای تو سیر است دلمترسم از مرد بیابان زده ایمان برود

برچسب: دلشدگان, نویسنده: النا شاکری تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:11

بده تاری از آن زُلفت میان دفترم باشد میانِ خاطراتم یک شبی هم دربَرم باشد کجایِ کوچه پنهای ندارم صبرِ ایوبی چه میشدنغمه های توهمیشه درسرم باشد کنون بی تاب وخسته می نشینم تا که برگردی گواهی میدهد این دل غمت چشم ترم باشد محبت کردم و خیری ندیدم از دو چشمانت خیال کردم که میمانی نشد تاج سرم باشد هجوم بادِ وحشی میوزد زلفت پریشان کن که آن گیسوی پُر چینت فقط شور و شَرم باشد خیالت را نمی خواهم بیا ی

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:11

عابدی گفت که این شهرغمین است بیا برگردیمگر که صدسال بمانی همین است بیا برگردیم من دراین خلق ندیدم به لبی لبخندیغصه با گریه عجین است بیابرگردیم این چه شهریست که فرهاد زندبردل کوهروی شیرین چه حزین است بیا برگردیم زلف شیرین نکند هیچ دلی را شیدایوسف انگارفقط خوب ومتین است بیابرگردیم غم لیلی نخورد کَس دراین شهرغریبهرچه مَرداست ظنین است بیابرگردیم من که دیدم گل نرگس به تمنا باشدعشق او زیرِ زمین

برچسب: اینجا,کجاست, نویسنده: النا شاکری تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:11

دگر دست از سرم بردار ای دل*به حال خود مرا بگذار ای دل* سحر شد آمدی با ناله و غمزچشمانم کنی دیدار ای دل فغان از عمرِ رفته داد از این دلبدور از یارم و گلزار ای دل بزن نی زن دلم غم دارد امشبتنم جامانده در نیزار ای دل دراین دنیای دون آواره گشتمچنین سرگشته و بیزار ای دل خریدارم نشد آن دلبر نازشدم درمانده ی بازار ای دل دلم فرسوده حالم زار گشتهگلی پژمرده در مردار ای دل چنین باور نداشتم بیکس وتنها

برچسب: نویسنده: النا شاکری تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:11

صفحه بندی